X
تبلیغات
جادوی بالیوود

جادوی بالیوود
عکس های بازیگران هندی وروابطشان وهمه چیز درباره ی بالیوود 



برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:44 ] [ شعله ]

متاسفانه شیلپاشیتی هم مثل خیلی از زنهای بالیوود همسر دوم راج کاویتاست

راج وهمسر اولش

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:40 ] [ شعله ]


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:35 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:33 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:31 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:12 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:9 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:6 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 10:6 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:54 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:53 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:44 ] [ شعله ]


برچسب‌ها: فرزندان بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:37 ] [ شعله ]
ریشی کاپور ونیتوسینگ بهترین زوج بالیوود درسال2011شناخته شدند

آن دو دارای یک دختربه نام رادی و یک پسر به نام رانبیر کاپور که ازبازیگران معروف هند است

رادی ورانبیر


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:32 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:24 ] [ شعله ]

[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:19 ] [ شعله ]


برچسب‌ها: فرزندان بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:14 ] [ شعله ]

درمندرا ازهمسر اول خود 2 پسربانام های سانی و بابی دئول دارد که هر دو بازیگرند ودرمندرا دربسیاری ازفیلم هایش با سانی وبابی ایفای نقش کرده است و آبهی دئول پسر برادر درمندراست

i

همسراول درمندرا


برچسب‌ها: فرزندان بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 0:9 ] [ شعله ]

دوزوج خوشبخت بالیوود هیمامالینی ودرمندرا هستند که درفیلم های زیادی کنارهم ایفای نقش کردند به عنوان مثال درفیلم معروف شعله

هیمامالینی ودرمندرا دو دختربانام های ایشا وآهانادئول دارندکه هردو بازیگرند ولی ایشا دئول معروفیت ومجبوبیت بیشتری دارد


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ یکشنبه 1391/05/15 ] [ 23:59 ] [ شعله ]


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ یکشنبه 1391/05/15 ] [ 23:42 ] [ شعله ]

[ یکشنبه 1391/05/15 ] [ 23:35 ] [ شعله ]

[ یکشنبه 1391/05/15 ] [ 23:25 ] [ شعله ]
بونی کاپور برادر آنیل کاپور و همسر سریدوی است.همسر اولش موناکاپور در 25مارچ 2012درگذشت

سریدوی وبونی 2دختردارند

سریدوی وهمسرش به همره دخترانش

جانوی کاپوردخترسریدوی

مونا کاپورهمسراول بونی

نظر یادتون نره ه ه ه

[ یکشنبه 1391/05/15 ] [ 23:24 ] [ شعله ]

[ جمعه 1391/05/13 ] [ 18:25 ] [ شعله ]

دوست پسر سابق آیشواریارای:ویویک اوبیروی

دوست پسرسابق آیشواریارای:سلمان خان

وبالاخره دوست پسر سوم یاشوهرش ابیشک باچان


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ جمعه 1391/05/13 ] [ 18:21 ] [ شعله ]

نام همسر من «گوری» است، پدر و مادر گوری به شدت مخالف ازدواج‌مان بودند.

 مادرش تهدید کرده بود که خودکشی می‌کند! یه بار من با یه قیافه دیگه به تولدش رفتم! اسمی رو به کار بردم که تو سریال فاوجی صدام می‌کردن، ولی وقتی اونا

منو شناختن جهنمی به پا شد! اونا یه خونواده پنجابی خیلی اصیل هستن. منو از همه اعضای خونواده‌ش ترسونده بودن. مجبور بودم دل تک‌تک اعضای خونواده‌شو

یکی یکی به دست بیارم. با یکی از دایی‌هاش که پشت تلفن حرف زدم بهم گفت: به خواهرزاده من نزدیک نشو وگرنه...! ولی بعد که دیدمش دیدم خیلی مهربونه!

پسرخاله‌هاشو با خودم می‌بردم تفریح، کم‌کم همه‌شون ازم خوش‌شون اومد و بهم امیدواری ‌‌دادن که پدر و مادر گوری رو راضی می‌کنن، ولی اونا قبول نمی‌کردن...

گوری توی خونه حبس شده بود! همیشه به من می‌گفت:


:
شاهرخ تو مامان بابای منو نمی‌شناسی... تو خیلی همه چیزو ساده می‌گیری!

و من همیشه بهش می‌گفتم: همه چیز درست می‌شه...! ده سال دیگه به همه این روزا می‌خندیم...! و این دقیقا کاریه که الان می‌کنیم!

بعضی شب‌ها که می‌شینیم و درباره گذشته فکر می‌کنیم، حسابی می‌خندیم...


یه بار گوری حسابی قاطی کرد!! فکر می‌کرد من با غیرتی که دارم اذیتش می‌کنم! راست می‌گفت، زمانی بود که من خیلی روی گوری حساسیت نشون

می‌دادم... اینا به خاطر این بود که زیاد همدیگه رو نمی‌دیدم. اما اون نتونست تحمل کنه

.
این بود که سال 1989 منو ول کرد و بدون این‌که بهم بگه با دوستاش اومد بمبئی. وقتی فهمیدم حسابی قاطی کردم!

روز قبل از این‌که بره، اومد پیشم. اون روز تولدش بود و من اتاقمو با یه عالمه بادکنک تزئین کرده بودم و کلی هم کادو براش خریده بودم.

وقتی اتاقمو دید خیلی گریه کرد. من فکر کردم به خاطر ناراحتیه زیادیه که خانواده‌ش بهم وارد می‌‌کنن، ولی بهم نگفت که می‌خواد بره... وقتی فهمیدم رفته، به مادرم

گفتم. اون بهم گفت برم و دختری که دوستش دارم رو برگردونم. بهم ده هزار روپیه داد و من با دوستام اومدم بمبئی دنبالش.

چند روز مدام دنبالش ‌گشتیم، شب‌ها هم مجبور بودیم تو خیابون کنار ساحل هتل تاج بخوابیم! همه جا رو دنبالش گشتیم به خصوص ساحل‌ها. گوری عاشق ساحل

بود. پول‌هامون تقریبا تموم شده بود، مجبور شدم دوربینم رو بفروشم. من قیافه گوری رو برای مردم توضیح می‌دادم، به همه می‌گفتم یه دوسته و گمش کردم.

همه جا رو گشتیم تا این‌که یه بار یکی ما رو برد به یه ساحل خصوصی. رفتیم توی ساحل... و گوری اون‌جا بود! ایستاده بود توی آب، با دیدن هم گریه کردیم.

 


 
اون موقع بود که فهمیدم بی‌دلیل حساسیت نشون می‌دادم.

همین طور فهمیدم که هیچ‌کس بیشتر از من نمی‌تونه گوری رو دوست داشته باشه و این بهم اعتماد به نفس خیلی زیادی داد.

 

وقتی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم قبلش از خونه خاله گوری به پدر و مادرش زنگ زدیم و بهشون گفتیم که ما ازدواج کردیم!

خیلی عصبانی شدن. مادرش غذا خوردنو گذاشت کنار. وضع خونه‌شون حسابی ریخته بود به هم. رفتم که پدرشو ببینم، احساس گناه می‌کردم.

وقتی باهاشون صحبت کردم فکر می‌کنم چاره دیگه‌ای نداشتن جز این‌که قبول کنن. الان می‌تونم احساس پدر مادر گوری رو درک کنم،

اونا یه خونواده 15 نفری سفت و سخت پنجابی بودن که گوری جوان‌ترین‌شون بود. تصور کنین که اون بگه می‌خواد با یه پسر با یه دین دیگه،

با یه فرهنگ و رفتار دیگه با یه شغل متفاوت ازدواج کنه... هیچ نقطه مثبتی برای من نبود. اونا رو سرزنش نمی‌کنم. اونا حتما فکر می‌کردن می‌تونن شوهر خیلی بهتری برای دخترشون پیدا کنن. ما هیچ وقت نمی‌خواستیم کاری برخلاف خواسته خونواده‌هامون بکنیم.

فکر فرار حتی یه بارم هم به سرمون نزد اما مطمئن بودیم که حتما با هم عروسی می‌کنیم...

وقتی که من، پدر و مادر گوری رو دیدم اصلا روی زبونم نمی‌‌اومد بگم: «من دخترتونو دوست دارم!» به نظرم خیلی احمقانه می‌اومد!

به خاطر این‌که من هیچ وقت نمی‌تونستم گوری رو بیشتر از اونا دوست داشته باشم. اونا گوری رو به دنیا آورده بودن و بزرگش کرده بودن. عشق من هیچ وقت

 


 
نمی‌تونست جانشینی برای عشق اونا باشه...

 

مراسم ازدواج‌مون هم به رسم مسلمونا برگزار شد. ما می‌خواستیم یه مراسم ساده داشته باشیم.

پدرو مادر گوری آخر شب وقتی گوری نشست توی ماشین شروع کردن به گریه کردن، بعد همه خونواده‌ش هم شروع کردن به گریه کردن.

منم که دیدم این‌جوریه خیلی جدی گفتم: اگه اینقدر ناراحتین، می‌‌تونین دخترتونو پیش خودتون نگه دارین، من می‌‌آم می‌بینمش و می‌‌رم!

 



در مورد بچه‌هام، دلم می‌خواد پسرم تا 16 سالگی حسابی شر و شلوغ باشه که بتونه بعد از اون پسر خوبی باشه!

موقع به دنیا اومدن «آریان»، حال گوری خیلی بد شد. زایمانش خیلی خطرناک بود.

اون موقع من فقط می‌خواستم گوری سالم بمونه، اجازه هم دادم اگه خیلی وضع وخیم شد اول گوری رو نجات بدن... ولی الان همه چیز آریان... آریان... آریان...!!


درباره دخترم سوهانا هم همه عشقی که توی وجودم هست رو بهش می‌‌دم...

با وجود این‌که همسرم فکر می‌کنه من دیوونه‌ام دلم می‌خواد با دخترم رفیق و صمیمی باشم.

پدر و مادر من بهترین دوستان من بودن، به همین ترتیب منم می‌خوام صمیمی‌ترین دوست بچه‌هام باشم...

من به گوری احترام می‌ذارم برای این‌که اون یه زنه و مادر بچه‌هام. دوستش دارم چون خیلی صادقه و تکمیل‌کننده منه.

 


اون بهم یاد داد چه‌طور توی زندگیم سیاست داشته باشم! اون همیشه بهم می‌گه که خیلی چیزهایی رو می‌گم که نباید بگم، اون ثابت‌ترین و محکم‌ترین عامل توی

زندگی منه و به خاطر موقعیت و یافته‌هام نیست که اون به من احترام می‌ذاره یا دوستم داره، اون منو دوست داره به خاطر این‌که من می‌خندونمش! نمی‌دونم... من

اونو می‌خندونم؟

 

[ جمعه 1391/05/13 ] [ 17:46 ] [ شعله ]
دریکی ازوبلاگ های هندی نوشته شده بود که عشق زاید خان ومالایکا مربوط به بچگی آنهاست وزاید خان پس ازدبیرستان ازاوجداشده وبه لندن رفته ومالایکاهم به نیویورک ومالایکاهم یه دوست پسرداشته که زاید خان ازاو متنفر بوده است بالاخره زاید خان طاقت نمیاره وبرای جشن فارغ التحصیلی مالایکا بدون اینکه چیزی به او بگه میره نیویورک ومالایکاهمراه بادوست پسرش به جشن میرفته که زاید خان رومیبینه ودست دوست پسرش رو ول میکنه میره وزایدخان روبغل میکنه ودر20نوامبر 2005باهم ازدواج کردند ودرسال 2008صاحب پسری به نام زیدان شدند
[ چهارشنبه 1391/05/11 ] [ 12:4 ] [ شعله ]

قصه ی رابطه های اکشی کومار

اکشی در طی سال های بازیگری ابتدا با آیشا جوبکار رابطه صمیمانه ای برقرار کرد و مدت کوتاهی بعد از جدایی از او با پوجا باترا دختر کارگردان و تهیه کننده که به تازگی لقب دختر شایسته هند را کسب کرده بود آشنا شد و آن ها تصمیم به ازدواج گرفته اند .این رابطه نیز مدت زیادی طول نکشید و آکشی چند وقت بعد از جدایی از پوجا باترا با راوینا تاندون آشنا شد . رابطه آن ها بسیار صمیمانه بود و خیلی زود با یکدیگر نامزد شدند نامزدی آن ها سه سال به طول انجامید و بعد از این مدت به طور ناگهانی از یکدیگر جدا شدند .فاصله جدایی آکشی از راوینا تا آشنایی و ارتباطش با شیلپا شتی بسیار کوتاه بود اما آن طور که به نظر می رسید آن ها به شدت عاشق یکدیگر بودند و این بار تصمیم آکشی قطعی به نظر می رسید اما در کنار ناباوری و زمانی که همه در انتظار خبر ازدواج آن دو بودند بعد از این فیلم ترکن در سال ۲۰۰۰ آکشی و شیلپا از هم جدا شدند .و آکشی بالاخره در هفدهم ژانویه سال ۲۰۰۱ با تونیکل خانا ازدواج کرد .تونیکل خانا دختر بزرگ دیمپل کاپادیا و راجش خاناست که در چهاردهم اکتبر۱۹۷۰ متولد شده و خواهر کوچک تری نیز با نام رینکی دارد .تونیکل با کمک خانواده اش در سال ۱۹۹۵ با فیلم برسات در کنار بابی دئول به سینما آمد و در مدت کوتاهی در کنار سه خان بزرگ بالیوود سه فیلم بازی کرد ( ملا با عامر خان و پادشاه با شاهرخ خان و جب پیار کیسی سه هو تا هه با سلمان خان ) .تونیکل از ابتدا نیز زیاد فعال و پرکار نبود اما بعد از ازدواجش از سینما کناره گیری کرد و در اواخر سال ۲۰۰۲ او و آکشی صاحب فرزند پسری شدند که نام او را آراو گذاشتند .مدتی بعد از ازدواج تونیکل خواهر کوچک او رینکی نیز ازدواج کرد . رینکی خانال دختر کوچک دیمپل کاپادیا قبل از ازدواجش در چند فیلم حضوری کوتاه داشت اما او نیز بعد از ازدواج از سینما کناره گرفت .بعد از ازدواج آکشی به شدت آرام و بی حاشیه شده بود اما در سال ۲۰۰۴ شایعات بسیاری در مورد رابطه او و پریانکا چوپرا وجود داشت .کارینا کاپور و بابی دئول از دوستان صمیمی و خانوادگی آکشی و تونیکل هستند که رابطه بسیار خوبی با یکدیگر دارند.

اکشی وتوینکل



برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ سه شنبه 1391/05/10 ] [ 23:45 ] [ شعله ]
امیرخان وهمسراولش رینادوتا

اميرخان سالها پيش عاشق دختر همسايه‌شان «رينا دوتا» شد اما پدر و مادر اميرخان به او اجازه ازدواج با اين دختر را نمي‌‌‌دادند. همين كه اميرخان 21 ساله شد از «رينا» خواستگاري كرد. رينا هم پذيرفت و آنها با يكديگر ازدواج كردند هرچند «رينا دوتا» در يكي از فيلم‌هاي اميرخان در صحنه كوتاهي حضور يافت ولي يك بازيگر حرفه‌اي نيست. او در يك آژانس مسافرتي كار مي‌‌كرد. اميرخان و رينا تا مدتي ازدواج خود را از همه مخفي كردند زيرا فيلمسازان بيشتر راغب بودند اميرخان در آن سال‌هاي اوج جواني تبديل به يك بت سينمايي شود ولي ازدواج جلوي اين اتفاق را مي‌‌گرفت و خواه، ناخواه تعدادي از هوادارانش را كم مي‌‌كرد. وقتي خبر عروسي اميرخان بين همه پيچيد، تعجب همگان را برانگيخت و خبر در همه روزنامه‌ها و مجلات چاپ شد.

زندگي مشترك اميرخان و رينا همچنان ادامه داشت و آنها در محيطي ظاهرا آرام و بدون تنش صاحب دو فرزند شدند؛ يك پسر به نام «جونير» و يك دختر به نام «آيرا». اميرخان راه پيشرفت و شهرت را به سرعت مي‌‌پيمود و رينا گاهگاهي با او همكاري مي‌‌كرد. او تهيه‌كننده فيلم پرفروش «لاگان» هم بود. ناگهان در دسامبر سال 2002 اميرخان بدون مقدمه تقاضاي طلاق كرد و اين خبر بار ديگر همچون خبر ازدواج او باعث حيرت همه گرديد. آن دو در همان سال و پس از 16 سال زندگي مشترك از يكديگرجدا شدند و رينا حضانت فرزندانش را به عهده گرفت. اواخر دسامبر سال 2005 اميرخان بار ديگر ازدواج كرد. همسر او «كران رائو» دستيار كارگردان فيلم «لاگان» بود. او در زمان ازدواج 41 سال داشت در حالي كه عروس 16 سال از او كوچك‌تر بود.

امیرخان وهمسردومش کران رائو

اما روابط اميرخان و كران رائو هم چندان گرم نيست. آنها بعد از گذشت نزديك به دو سال از آغاز زندگي مشترك، مدتي است كه جدا از هم زندگي مي‌‌كنند و بينشان شكرآب شده است. بعضي از مطبوعات هم خبر از علاقه اميرخان به راني موكرجي مي‌‌دهند و شنيدن اين خبر براي «كران» خيلي سخت و سنگين است زيرا راني يكي از دوستان نزديك اوست. به هر حال هنوز معلوم نيست كه كران چه عكس‌العملي نشان خواهد داد. آيا اين خبر را كاملا ناديده مي‌‌گيرد و به زندگي‌اش با اميرخان ادامه مي‌‌دهد و يا با عصبانيت از اميرخان مي‌‌خواهد بين او و راني يك نفر را انتخاب كند. هنوز هيچ‌چيز معلوم نيست.


[ سه شنبه 1391/05/10 ] [ 23:27 ] [ شعله ]

آجی و کاجول بعد از پنج سال نامزدی طولانی مدت به خاطر مخالفت خانواده دیوگان

با این ازدواج بالاخره در بیست و چهارم فوریه سال ۱۹۹۹ با یکدیگر ازدواج کردند و

مراسم ازدواج آن ها به طور کاملا ساده و خصوصی و در بمبئی انجام گرفت .

آجی دیوگان و کاجل بعد از ازدواج در آپریل سال ۲۰۰۳ صاحب فرزند دختری شدند

که نامش را نیسا گذاشتند .


برچسب‌ها: زوج های بالیوود
[ دوشنبه 1391/05/09 ] [ 18:30 ] [ شعله ]

هرتیک روشن در دسامبر ۲۰۰۰ و در اوج موفقیت قرار داشت بدون توجه به هیچ چیز

 

 تصمیم به ازدواج گرفت او در بیستم دسامبر با سوزان خان دختر سانجی خان یکی از دوستان پدرش

  ازدواج کرد .

 

او و سوزان پنج سال بود که یکدیگر را می شناختند و به هم علاقه داشتند .

 

مراسم ازدواج هرتیک در خانه عموی سوزان فیروز خان (پدر فردین خان )در بنگلور برگزار شد .

 

و به خاطر این که سوزان مسلمان و هرتیک هندی بود مراسم با توجه به اجرای کامل تمام

 

 آداب و رسوم هر دو دین صورت گرفت .

 

به خاطر جلوگیری از ازدحام این مراسم در بمبئی برگزاد نشد اما هرتیک و سوزان در

 

جانویه همان سال بعد از بازگشت به بمبئی جشنی ترتیب داده و از تمام ستارگان و

 

دوستان خود در آن جا پذیرایی کردند .

 

هرتیک بعد از مدتی رابطه بسیار خوبی با دوست و هم کار خود پریتی زینتا پیدا کرد و

 

پریتی به یکی از صمیمی ترین دوستان او و سوزان تبدیل شد .

 

به جز پریتی زینتا هرتیک رابطه خوبی با زاید خان برادر سوزان دارد .

[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 23:57 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سوشمیتا سن
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 22:25 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: زرینه خان
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 18:8 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: ویدیا بالان
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 18:2 ] [ شعله ]
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 17:51 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: توینکل خانا
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 11:35 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: تریشا کریشن
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 11:28 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: تانوشری دوتا
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 11:21 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: تابو
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 11:13 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سریدوی
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1391/05/08 ] [ 11:2 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سوفی چودری
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 23:57 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سونام کاپور
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 23:51 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سونالی بندره
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 20:14 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سوناکشی سینها
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 20:0 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سهاعلی خان
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 19:50 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: اسنیها اولال
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 19:45 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: شریا ساران
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 19:36 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: شیلپاشیتی
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 19:30 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: شامیتاشیتی
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 12:58 ] [ شعله ]


موضوعات مرتبط: سمیرا ردی
ادامه مطلب
[ شنبه 1391/05/07 ] [ 12:32 ] [ شعله ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستای گلم
من شعله ساکن شیراز هستم و
علاقه ی زیادی به بالیوود دارم اگر سوالی درموردفیلم ها وبازیگران هندی دارید به من اطلاع بدید
ایمیل من:bollywood_ka_jadoo@yahoo.com
باسپاس ازشما
موضوعات وب
امکانات وب